1929-1941
طولانی ترین و عمیق ترین رکود در تاریخ ایالات متحده و اقتصاد صنعتی مدرن بیش از یک دهه به طول انجامید که از. سال 1929 آغاز شد و در طول جنگ جهانی دوم در سال 1941 پایان یافت.
بن برنانکه، 8 نوامبر 2002، در سخنرانی در «کنفرانسی برای بزرگداشت میلتون فریدمن … به مناسبت نودمین سالگرد تولد او:
«… در مورد رکود بزرگ، در این مورد ما مقصر بودیم. خیلی متاسفیم … این موضوع دیگر تکرار نمی شود . »
“Regarding the Great Depression, … we did it. We’re very sorry. … We won’t do it again.”
در سال 2002، بن برنانکه، که در آن زمان یکی از اعضای هیئت حکام فدرال رزرو بود، علناً آنچه را که اقتصاددانان مدتها به آن اعتقاد داشتند، تصدیق کرد. اشتباهات فدرال رزرو منجر به “بدترین فاجعه اقتصادی در تاریخ آمریکا” شد (برنانکه 2002).
برنانکی، مانند دیگر مورخان اقتصادی، رکود بزرگ را به دلیل طول، عمق و پیامدهای آن به عنوان یک فاجعه توصیف کرد. در پی این رکود که یک دهه به طول انجامید تولید صنعتی به شدت کاهش یافت، بیکاری افزایش یافت ، خانواده ها آسیب دیدند، نرخ ازدواج کاهش یافت. انقباض از ایالات متحده آغاز شد و در سراسر جهان گسترش یافت. این رکود طولانی ترین و عمیق ترین رکود در تاریخ ایالات متحده و اقتصاد صنعتی مدرن جهانی بود .
رکود بزرگ در اگوست 1929 آغاز شد، زمانی که گسترش اقتصادی دهه 20 خروشان به پایان رسید. مجموعه ای از بحران های مالی این انقباض را نشانه رفت. این بحرانها شامل سقوط بازار سهام در سال 1929، یک سری وحشت بانکی منطقهای در سالهای 1930 و 1931 و یک سری بحرانهای مالی ملی و بینالمللی از سال 1931 تا 1933 بود. رکود در مارس 1933 به پایینترین حد خود رسید، زمانی که سیستم بانکداری تجاری فروپاشید و پرزیدنت روزولت تعطیلات بانکی ملی را اعلام کرد. اصلاحات گسترده در سیستم مالی با بهبود اقتصادی همراه شد که با رکود دوگانه در سال 1937 متوقف شد. بازگشت به تولید و اشتغال کامل در طول جنگ جهانی دوم رخ داد.
برای درک گفته های برنانکه، باید بدانیم که منظور او از «ما»، «do it» و « We won’t do it again» چیست. منظور برنانکی از «ما» رهبران سیستم فدرال رزرو بود. در آغاز رکود، ساختار تصمیم گیری فدرال رزرو غیرمتمرکز و اغلب ناکارآمد بود. هر منطقه یک فرماندار داشت که برای منطقه خود سیاست تعیین می کرد، اگرچه برخی تصمیمات نیاز به تایید هیئت فدرال رزرو در واشنگتن دی سی داشت، این هیئت اقتدار و ابزار لازم برای اجرای همه امور به تنهایی را نداشت با این حال برای هماهنگ کردن سیاست ها در مناطق مختلف تلاش می کرد. فرمانداران و هیئت مدیره این نیاز به هماهنگی را درک کردند و مکرراً در مورد مسائل مهم مکاتبه می کردند و رویه ها و برنامه هایی مانند کمیته سرمایه گذاری بازار باز برای نهادینه کردن همکاری ایجاد شد . وقتی این تلاش ها به توافق رسیدند، سیاست پولی می توانست سریع و موثر باشد. اما زمانی که صاحب نظران مخالفت میکردند، منجر به دنبال کردن مسیرهای عمل مستقل و گاه متناقضی می شد .
استانداران در بسیاری از مسائل اختلاف نظر داشتند، زیرا در آن زمان و دهههای پس از آن، کارشناسان در مورد بهترین اقدام و حتی در مورد چارچوب مفهومی صحیح برای تعیین خط مشی بهینه اختلاف نظر داشتند. اطلاعات مربوط به اقتصاد با تاخیرهای طولانی و متغیر در دسترس قرار گرفت. کارشناسان در فدرال رزرو، در جامعه تجاری، و در میان سیاستگذاران در واشنگتن دی سی، برداشت های متفاوتی از رویدادها داشتند و از راه حل های متفاوتی برای مشکلات دفاع می کردند. محققان برای چندین دهه در مورد این موضوعات بحث کردند. اجماع ها به تدریج پدیدار شد و نظرات در این مقاله منعکس کننده نتایج بیان شده در نوشته های سه رئیس اخیر، پل ولکر، آلن گرینسپن و بن برنانکی است.
اجماع نظرات در خصوص دلایل وارد شدن به دهه ی رکود عظیم اقتصادی :
نمونه اول تصمیم فدرال رزرو برای افزایش نرخ بهره در سال های 1928 و 1929 است. فدرال رزرو این کار را در تلاش برای محدود کردن سفته بازی در بازارهای اوراق بهادار انجام داد. این اقدام باعث کاهش فعالیت اقتصادی در ایالات متحده شد. از آنجایی که استاندارد بین المللی طلا نرخ بهره و سیاست های پولی را در میان کشورهای شرکت کننده مرتبط می کند، اقدامات فدرال رزرو موجب رکود اقتصادی در کشورهای سراسر جهان شد. فدرال رزرو در پاسخ به بحران مالی بین المللی در پاییز 1931 این اشتباه را تکرار کرد.
نمونه ای از مورد دوم، شکست فدرال رزرو به عنوان آخرین وام دهنده در طول دوره بی اعتمادی به بانکها است که در پاییز 1930 شروع شد و با تعطیلات بانکی در زمستان 1933 به پایان رسید.
باید گفت یکی از دلایلی که کنگره ، فدرال رزرو را ایجاد کرد این بود که به عنوان آخرین وام دهنده عمل کند. با این حال چرا فدرال رزرو در این وظیفه اساسی شکست خورد؟ رهبران فدرال رزرو در مورد بهترین واکنش به بحران های بانکی اختلاف نظر داشتند. برخی از فرمانداران تجویزی مشابه حکم باگهوت را پذیرفتند، که میگوید در زمان هراس مالی، بانکهای مرکزی باید وجوهی را به موسسات مالی وام بدهند. سایر فرمانداران از تجویزی پیروی کردند که به نام لوایح واقعی شناخته می شود . این تجویز بیان می کند که بانکهای مرکزی باید در طول توسعه اقتصادی، زمانی که افراد و بنگاهها برای تامین مالی تولید و بازرگانی تقاضای اعتبار اضافی داشتند، و در زمان انقباضات اقتصادی، منابع مالی بیشتری را به بانکهای تجاری عرضه کنند.
زمانی که تقاضا برای اعطای اعتبار منقبض شد. تجویز لوایح واقعی به طور قطعی توصیف نمی کند که در هنگام هراس بانکی چه باید کرد، اما بسیاری از طرفداران آن وحشت را نشانه سیاست انقباضی می دانستند ، زمانی که وام بانک مرکزی باید کاهش یابد تعدادی از فرمانداران یک نسخه افراطی از تجویز لوایح واقعی با عنوان “انحلال طلبی” را پذیرفتند. این تجویز نشان میدهد که در دوره هراس بانکی ، بانکهای مرکزی باید کنار بمانند تا آن دسته از مؤسسات مالی که با مشکل مواجه شده اند شکست بخورند. به گمان آنها این عمل با عنوان هرس کردن نهادهای ضعیف ، تکامل یک سیستم اقتصادی سالم تر را تسریع می بخشید. اندرو ملون، وزیر خزانه داری هربرت هوور، که در هیئت مدیره فدرال رزرو خدمت می کرد، از این رویکرد حمایت می کرد. چنین تنشهای فکری و ساختار تصمیمگیری ناکارآمد فدرال رزرو، انجام اقدامات مؤثر را برای رهبران فدرال رزرو دشوار و گاهی غیرممکن کرد.
در میان رهبران فدرال رزرو، در مورد کمک و میزان کمک به آن دسته از موسسات مالی که متعلق به فدرال رزرو نیستند نیز اختلاف نظر وجود داشت. برخی از رهبران فکر می کردند که کمک ها فقط باید به بانک های تجاری که اعضای سیستم فدرال رزرو هستند تعلق گیرد. برخی دیگر فکر می کردند که بانک های عضو باید به اندازه کافی کمک دریافت کنند تا بتوانند به مشتریان خود، از جمله مؤسسات مالی که به فدرال رزرو تعلق ندارند، کمک کنند، اما توصیه و قانونی بودن این کمک های انتقالی موضوع بحث بود. تنها تعداد انگشت شماری از رهبران فکر می کردند که فدرال رزرو (یا دولت فدرال) باید مستقیماً به بانک های تجاری (یا سایر مؤسسات مالی) که متعلق به فدرال رزرو نیستند، کمک کند. یکی از حامیان کمک های مستقیم گسترده، یوجین مایر، فرماندار هیئت فدرال رزرو بود که در بازسازی و احیا موسسات مالی نقش داشت.
این اختلاف نظرها به جدی ترین گناه فدرال رزرو در این ماموریت منجر شد : شکست در جلوگیری از کاهش عرضه پول. از پاییز 1930 تا زمستان 1933، عرضه پول نزدیک به 30 درصد کاهش یافت. کاهش عرضه وجوه به میزانی معادل قیمتهای متوسط را کم کرد که این کاهش تورم بار بدهی را افزایش داد . تصمیم گیری اقتصادی تحریف شده؛ کاهش مصرف؛ افزایش بیکاری؛ بانک ها، شرکت ها و افراد را محکوم به ورشکستگی کرد. همانطور که میدانیم کاهش تورم ، ناشی از فروپاشی سیستم بانکی بود.
فدرال رزرو می توانست با جلوگیری از فروپاشی سیستم بانکی یا مقابله با آن از طریق گسترش پایه پولی از کاهش تورم جلوگیری کند، اما به چند دلیل نتوانست این کار را انجام دهد. این فروپاشی اقتصادی پیش بینی نشده و بی سابقه بود. تصمیم گیرندگان فاقد مکانیسم های موثر برای تعیین اشتباه بوده و اختیار لازم برای انجام اقدامات کافی برای درمان اقتصاد را نداشتند . برخی از تصمیمگیرندگان سیگنالهای مربوط به وضعیت اقتصاد مانند نرخ بهره اسمی را به دلیل تبعیت از فلسفه صورتحسابهای واقعی اشتباه تفسیر کردند. برخی دیگر دفاع از استاندارد طلا با افزایش سود و کاهش عرضه پول و اعتبار را برای اقتصاد بهتر از کمک به بانکهای بیمار با اقدامات مخالف دانستند .
در موارد متعدد ، فدرال رزرو سیاستهایی را اجرا کرد که دانشمندان مدرن پولی ، معتقدند که میتواند از انقباض پولی جلوگیری کند. در بهار 1931، فدرال رزرو شروع به گسترش پایه پولی کرد، اما این گسترش برای جبران اثرات کاهش تورم بحران های بانکی کافی نبود. در بهار 1932، پس از اینکه کنگره اختیارات لازم را به فدرال رزرو داد، فدرال رزرو پایگاه پولی خود را به شدت گسترش داد. این سیاست در ابتدا موثر ظاهر شد، اما پس از چند ماه، فدرال رزرو تغییر مسیر داد. مجموعه ای از شوک های سیاسی و بین المللی به اقتصاد ضربه زد و انقباض از سر گرفته شد. به طور کلی، تلاشهای فدرال رزرو برای پایان دادن به رکود و احیای سیستم مالی، اگرچه با نیت خوب و مبتنی بر بهترین اطلاعات موجود، بود اما دیر انجام پذیرفت .
اصلاحات دهه های 1930، 1940 و 50، فدرال رزرو را به یک بانک مرکزی مدرن تبدیل کرد. ایجاد چارچوب فکری مدرن زیربنای سیاست اقتصادی طولانی تر شد و امروز نیز ادامه دارد. ترکیب بانک مرکزی خوب طراحی شده توسط فدرال رزرو و یک چارچوب مفهومی موثر به برنانکی این امکان را داد که با اطمینان بیان کند که «دیگر این کار را انجام نخواهیم داد».